به این میگن شهردار، مرد تویی ولا غیر


شهردار پایتخت لیتوانی در اقدامی تعجب بر انگیز برای مجازات رانندگان خاطی که اتومبیل های خود را در مناطق ممنوعه شهر پارک می کنند با یک تانک از روی یک مرسدس بنز پارک شده در منطقه خط کشی شده ویژه دوچرخه سواری رد شد و مرسدس بنز را له کرد
به گزارش عصر ایران آرتوراس زوکاس شهر دار 43 ساله شهر  ویلنیوس  پایتخت لیتوانی در مقابل دوربین خبرنگاران با رد شدن با یک تانک از روی یک مرسدس بنز پارک شده روی خط کشی ویژه دوچرخه سواری گفت :  از پارک کردن خودرو ها روی خطوط ویژه خسته شدم شاید این تانک ابزار خوبی برای پایان دادن به این مشکل و ترساندن چشم رانندگان خطاکاری باشد که دست به این اقدام می زنند.


شهر دار شهر ویلنیوس در توجیه اقدام خود گفت که تا کنون صدها شکایت از شهروندان درباره پارک غیر مجاز خودروها در منطقه ویژه دوچرخه یا سایر مناطق پارک ممنوع در شهر دریافت کرده است
آقای شهردار سپس با فشردن دست راننده خطاکار صاحب مرسدس بنز به وی هشدار داد که دیگر خودروی خود را در مناطق پارک ممنوع پارک نکند. وی سپس با به دست گرفتن یک جارو خرده شیشه های مرسدس بنز را از خیابان جمع کرد و با سوار شدن بر دوچرخه اش خداحافظی کرد و رفت. این اقدام آقای شهردار بخشی از کمپین رسانه ای او برای ترغیب رانندگان لیتوانیایی به احترام به قوانین رانندگی و پارک نکردن خودروهایشان در اماکن ممنوعه شهر می باشد

علی احمدی ; ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳۱

یاد روزهای بچگی

الان داشتم نیگا می کردم، دیدم:

1- ناخون شصت پای راستم از وسط شکسته!

2- همون پام سوخته تاول زده!

3- آرنج دست راستم به دیوار سیمانی گرفت تو قهوه خونه اون روزی که داشتم می خوردم زمین، بعد دو هفته زخمش خوب نشده (شاید ایدز دارمنیشخند)

4- اون روز رفتم تو گل رزای حیاط، ساق درست چپم حسابی خراسیده شده!

5- امروز دستم موند لای پنجره یدونه از انگشتام ورم کرد، یدونه دیگه هم نصف پوستش رفت زخم شده حسابی!!

6- شصت پای راستم برگشته به زیر 2 ماهه درد می کنه!!

7- پای چپم درد می کنه، دکتر گفت مشکلش چیه اما نفهمیدم نیشخند

8- آرنج دست چپم دو هفته پیش لگد خورد هنوز درد می کنه، صاف نمی شه!!

 

یاد روزای بچگیم افتادم که همیشه همه جام زخم بود و هی زخما رو می کندم!! 

چه حال خوبی دارم این روزا که اینقد زخم و زیلیم!! به خودم افتخار می کنمنیشخند

 

توضیح اضافه: آهنگ خورشید خانم سعید شهروز

علی احمدی ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٧

بابک خرمدین

مجسمه بابک خرمدین در باکو ساخته شد

حتما درباره ی بابک خرمدین تا کنون شنیده اید!
سردار بزرگ ایرانی که از آذربایجان کنونی بر علیه حکومت اعراب که پس از حمله شان به ایران به پاکرده بودن به پا خاست...
ولی ماجرا به همینجا ختم نمی شود!
بابک خرمدین نماد وفاداری به ایران است!
او به همراه مازیار بر علیه حکومت اعراب قیام کرد و سر انجام به دست ناپاک ترین و دجال ترین حاکم بنی عباس پس از تحمل زجر بسیار کشته شد.
کشته شدن بابک همواره یکی از رویداد هاییست که در آن اوج وفاداری و پایبندی به میهن پاکمان ایران دیده می شود.
بابک بدون شک یکی از اسطوره های تاریخ ایران زمین است.
و اعدامش بدون شک یکی از تلخ ترین رویدادهاست
روز قبل از اعدام،خلیفه با بزرگان دربارش مشورت کرد که چگونه بابک را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند وی را ببینند.
بنا بر نظر یکی از درباریان قرار برآن شد که وی را سوار بر پیلی کرده در شهر بگردانند.
پیل را با حنا رنگ کردند و نقش و نگار بر آن زدند؛ و بابک را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیرکننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند.
پس ازآن مراسم اعدام بابک با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سکوی مخصوصی که برای این کار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد.
برای آنکه همه‌ی مردم بشنوند ....
که اکنون دژخیم به بابک نزدیک میشود و دقایقی دیگر بابک اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اکناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه او را میشناختند.
ابن الجوزی می نویسد که وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه درکنارش نشست و به او گفت: تو که این همه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت دربرابر مرگ چند است.
بابک گفت: خواهید دید.
چون یک دست بابک را به شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد. خلیفه از او پرسید: چرا چنین کردی؟ بابک گفت: وقتی دست هایم را قطع کنند خون های بدنم خارج می شود و چهره‌ام زرد می شود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است
چهره‌ام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود.
به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند . چون بابک بر زمین درغلتید، خلیفه دستور داد شکمش را پاره کنند.
پس از ساعاتی که این حالت بربابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کند.
پس از آن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و جسد بابک را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد.آخرین گفتار بابک چنین بوده است:
تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود.
تو اکنون که مرا تکه تکه می کنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت.
این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد.
من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند.
مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن خویش را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند.
اما تو ای افشین . . . در انتظار و بدین سان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود:
پاینده ایران...
روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابک چنان واقعه‌ی مهمی تلقی شد که محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبه‌ی بابک یعنی چوبه‌ی دار بابک در شهرِ سامرا که در زمان اعدام بابک پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یکی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی می شد.
برادر بابک یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت که اورا مثل بابک اعدام کند.
طبری می نویسد که وقتی دژخیم دستها و پاهای برادر بابک را می‌بُرید، او نه واکنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمی‌آورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار کردند.
معتصم خلیفه عباسی، چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه سه سردار مبارز ایرانی، بابک ، مازیار و افشین که هر سه آنها به حیله اسیر شده بودند به دار آویخته بود،مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول آن 3 بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هربار ساعتی بعد برمی گشت.
در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار به یکی از دختران این سه سردار تجاوز کرده است و بکارت آنها را پاره کرده است و حاضران با او از این بابت به نماز ایستادند و خداوند را شکر گفتند.
(تولدی دیگر-شجاع الدین شفا)

علی احمدی ; ۸:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٧

بسی رنج بردم بدین سال سی

امروز 25 اردیبهشت روز بزرگداشت حکیم فردوسی نام گذاری شده، کسی که اگه همه اشعار زیبای و داستان های بینظیرش که برای ایران به یادگار گذشته بگذریم، از زبان پارسی که یادگارشه نمی شه گذشت، بی تردید زبان و ادبیات شیرین خودمون و مدیون این اسطوره بزرگ هستیم

روحش شاد

 

بسی رنج بردم بدین سال سی 
عجم زنده کردم بدین پارسی 
پی افکندم از نظم کاخی بلند 
که از باد و باران نیابد گزند 

علی احمدی ; ٩:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٥

این روزا!

8 تا روستا!

یه محله تهران!

2 تا شهر!!!

اینا پروژه های این روزای منه!! وقت سر خواروندن ندارم اما فکر کنم از صبح تا حالا (3 بعد ظهر) حدودا 6 ساعت الکی وب گردی کردم عصبانی

 

یکی بیاد من و مجبور کنه کار کنم

علی احمدی ; ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٤

همیشه راه حل در گزینه پیشنهادی نیست

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌ پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌ تر است.
روان‌پزشک گفت: نه، آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد... شما می‌خواهید تختتان کنار پنجره باشد؟

1. 
راه حل همیشه در گزینه های پیشنهادی نیست.
2. 
در حل مشکل و در هنگام تصمیم گیری هدفمان یادمان نرود. در حکایت فوق هدف خالی کردن آب وان است نه استفاده از ابزار پیشنهادی.
3.
همه راه حل ها همیشه در تیر رس نگاه نیست.

علی احمدی ; ۸:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢۳

برنامه روز معمار

برنامه روز معمار رادیو میهن با صوای دلنشین سحر جهانگیری، دانشجوی ترم آخر کارشناسی میرعماد و جمعی از اساتید این موسسه

 

http://www.4shared.com/rar/85jDFSxZ/ruz_e_memar-_radio_mihan.html?

علی احمدی ; ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٩

روز معمار

روز معمار برهمه معماران عزیز مبارک

علی احمدی ; ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳

من عاشق جی متم!!

یکی از سوالای جی مت امروز این بود:

 

چهار دانش آموز داریم: از  آ تا دی 

چهار جفت شال و کلاه سفید، سرمه ای، سبز و سیاه، بعد 3-4 تا شرط گذاشته بود، یکیش این بود:

 فقط یه نفر شال و کلاه همرنگ داره که اون بی نیست، اون رنگم سرمه ای نیست

بقیشم الان یادم نمیاد

 

بعد سوال اولش این بود:

اگه کلاه سفید سر دانش آموز آ باشه، شال سیاه گردن کیه نیشخند

 

خیلی دلم می خواست حلش کنم اما یه کم طول کشید ترجیح دادم برم سر سوال بعدی

 

 

یکی از نکات این سوال این بود که من فهمیدم سرمه ای رو چه جوری می نویسن!! چون تا قبل از اون فکر می کردم صورمه ای می نویسننیشخند

 

 

تو سوال بعدی هم همین کار و با 8 تا کاشی و یه حوض انجام داده بود، حلش کردم همه 11 تا سوالش و جواب دادملبخند

بسیار از خودم راضیم

می خوام برم یه ارشد جی مت بگیرمنیشخند

 

توضیح اضافه: پیکای عرقون و بگیرین بالا و آهنگ و گوش بدین!!

مرد کلا شاپوهاشون و وردارن بزارین رو میز،تو چشم چرونی هم خودشون و نشون بدن!! خانما هم کم تکون ندنا!! کم نزاره کسی

علی احمدی ; ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٥

رنگ دامن عمه سلی تو پاتحتی دختر وسطی رقیه خانم اینا

الان از سر جلسه تخصصی دکتری میام!!! واقعا مزخرف بود

جدا از اینکه من آماده نبودم خیلی اما مشکل این جا بود که یه سری سوال حفظی معلوم نبود از کجا در آورده بودن!!

فقطم مختص رشته ما نبود! همه رشته ها شاکی بودن

تو همه دنیا واسه دانشجوی دکتری میان ازش سوال می کنن تو چیکاره ای!! چیکار کردی!! چیکار می خوای بکنی؟!!! حرف حسابت چیه!!! اما اینجا؟! کسی که می خواد بره دکتری بخونه باید یه ایده واسه خودش داشته باشه!! یه فکر یه نظر!!! نه اینکه کتابای زیادی رو حفظ کرده باشه!!! 

من واقعا متاسفم! اینجا هنوز تو چرت و پرتای اولیه موندن!!

باز صد رحمت به دانشگاه آزاد، نوشته بود تحلیل کنین، نظرتون چیه فلان

حالا باز عصرش قابل قبول تره! امتحان زبان و شعورلبخند

باید تو زبان همه چی رو جبران کنم اگه بشهنیشخند

 

توضیح اضافه: وقتی داشتم می رفتم فکر می کردم که زبانم از پارسال تا حالا ضعیف تر شده، اما شعورم فرق نکرده، حتی بهتر هم شده چون یه سال بزرگتر شدم

 

توضیح اضافه تر: الان که از سر جلسه اومدم می بینم نظرم در مورد ربان درست بوده، اما شعورم رابطه مستقیم با زبانم پیدا کرده بود نیشخند

علی احمدی ; ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٥
← صفحه بعد